103077-کتاب ژنرال-خاطرات سردار شهید حاج قاسم سلیمانی-مانیان

85,000 تومان

کتاب ژنرال، به زندگی‌نامه و خاطراتی از شهید حاج قاسم سلیمانی پرداخته است. همچنین عکسهایی کمتر دیده شده از ایشان در پیوست کتاب قرار دارد.

قاسم سلیمانی (۱۳۳۵–۱۳۹۸ش) فرمانده سابق نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران که به همراه ابومهدی المهندس، معاون حشد الشعبی عراق در ۱۳ دی ۱۳۹۸ش به‌دست نیروهای آمریکایی در بغداد ترور شد.

شهید سلیمانی در تاریخ ملت ایران و آزادی‌خواهان جهان سرافراز و جاودانه خواهد ماند.

45 عدد در انبار

بخشی از کتاب:

در محاصره 360 درجه

اینجا آمرلی، شمال عراق، شهر کوچک با هجده هزار شیعه ترکمن.

داعش به شهرها و روستاهای منطقه حمله کرده بود. مردم را قتل‌عام می‌کرد و می‌آمد جلو. می‌گفتند به‌زودی نوبت می‌رسد به آمرلی. همقسم شدیم که از شهر آباواجدادی‌مان دفاع کنیم. تلعفر که سقوط کرد، دورتادورمان را خاکریز زدیم. از آب و غذا هرچه داشتیم را بین خودمان تقسیم کردیم. مردها رفتند پشت خاکریزها و عهد کردند عقب‌نشینی نکنند تا جایی که همه شهید بشویم. زن‌ها را هم در خانه‌ها مسلح کردیم.

داعش رسیده بود پشت دروازه‌های شهر. هر روز با خمپاره آمرلی را می‌کوبید. چند بار تانک‌هایش راه افتادند که بیایند توی شهر نگذاشتیم. تمام روستاهای منطقه سقوط کرده بودند. هیچ راهی برای ورود غذا و سوخت و تأمین سلاح نداشتیم. داعش برق و آب را هم قطع کرد. چند روزی می‌شد که آذوقه‌مان تمام شده بود. حتی آب هم نداشتیم. مجبور شدیم چاه بکنیم، اما به آب‌شور رسیدیم. آب‌شور و آلوده، جانمان را نشانه گرفت. دولت با بالگرد برایمان مواد غذایی می‌فرستاد، ولی به اندازه‌ای نبود که به همه برسد. خیلی از بچه‌ها و زن‌ها از گرسنگی و تشنگی تلف شدند. داعش که دید، تسلیم نمی‌شویم، رفت سراغ حیله و نیرنگ. پیام داده بود تسلیم شوید؛ کاری به کارتان نداریم. می‌دانستیم دروغ می‌گویند. زیر بار نرفتیم.

۸۰ روز از محاصره می‌گذشت. همه سازمان‌های بین‌المللی با اینکه از محاصره و قحطی آمرلی خبر داشتند، سکوت کرده بودند. دیگر نه توانی مانده بود نه آذوقه‌ای. هم داشتیم با قحطی می‌جنگیدیم، هم با حمله‌های بی‌امان داعشی‌ها. بالاخره مقاومت اثر کرد. آیت‌الله سیستانی فتوای جهاد داد و از ارتش و مردم خواست به کمک ما بیایند. همگی آمدند و اطراف آمرلی اردو زدند. یکی از شب‌ها گفتند یک فرمانده ارشد نظامی آمده آمرلی. شبانه سوار بالگرد شده بود و از بالای سر داعشی‌ها آمده بود وسط شهرِ دورتادور محاصره شده. جانش را گرفته بود کف دستش. دیدنش قوت قلب بود تا سلاحمان را زمین نگذاریم، تا به مقاومت ادامه بدهیم. انگار خون تازه‌ای به رگ‌هایمان ریخت و رفت.

حاج قاسم سلیمانی نبود، آمرلی هم بعد از ۸۴ روز آزاد نشده بود.

خیلی‌ها تا روز جمعه چیز زیادی از این ماجرا نمی‌دانستند. اولین‌بار رهبر انقلاب توی نمازجمعه‌ای که حاجی برای همیشه نبود، پرده از این راز برداشتند و فرمودند: «کدام فرمانده دیگر قدرت داشت می‌توانست کارهایی را که او انجام داد انجام بدهد؟ به یک‌منطقه‌ای که در محاصره ۳۶۰ درجه‌ای دشمن است. شهید سلیمانی با بالگرد وارد این منطقه می‌شود در محاصره کامل دشمن. جوان‌های خوبی در آن منطقه هستند که دست‌تنها هستند. فرمانده‌ای ندارند. چشمشان که به حاج قاسم سلیمانی می‌افتد، جان پیدا می‌کنند، روحیه پیدا می‌کنند، انگیزه پیدا می‌کنند، محاصره را از بین می‌برند و دشمن را متواری می‌کنند…»

وزن 280 گرم
ابعاد 21 × 15 × 2 سانتیمتر

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “103077-کتاب ژنرال-خاطرات سردار شهید حاج قاسم سلیمانی-مانیان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *